دوشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 13:50

اولین باری که دلت عمیقا بشکند، خرده هایش فرو می ریزد توی تمام زندگی ات. دست و پایت را خراش می دهد و پرکردن جای خرده ها، کار هر کسی نیست. دل که شیشه نیست تا وقتی شکست، شیشه بر بیاوریم یک دل دیگر جا بیندازد، از اولی بهتر. حالا دلی داری که تکه هایی از آن از دست رفته و لبه های تیزش با هر رنگ و بو و نوای آشنایی، در روحت فرو می رود. از آن به بعد هر بار که دلت بشکند، فقط لبه های شکسته اش تغییر شکل می دهند... اما زمانی می رسد که وسعت آنها به قدری زیاد می شود که هر بی محبتی تازه ای، بزرگ یا کوچک، از بینشان می گذرد و می افتد ته حفره دلت. دیگر حتی دردشان را حس نمی کنی. فقط روز به روز سنگین ترت می کنند، تا روزی که تو را همراه خودشان بکشند پایین، چند وجب زیر خاک.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد